تبليغاتX
جک جک جک جک از همه رنگ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 20:54  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه 

جون تو یه نظر حلاله .................اما درباره ی دوست دختر میری سر کوچه هر چی وهر کی و خواستی می پسندی بعد هر چی فحش از دهنت درمیاد بهش میگی.....
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:7  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه  | 

رشتيه با خانمش و يك بابا ي ديگه تو كوپة قطار بودن، شب ميخواستن بخوابن، رشتيه و زنش پايين ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه . خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه : آقا خجالت بكش ! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره ! رشتيه، هول ميكنه، ميگه : والله ما كار بدي نميكرديم ! دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه : دِ آقا قباحت داره ! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين ميكنيد؟ ! باز رشتيه شرمنده ميگه : والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم . خلاصه يك مدت ميگذره و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه . بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه : اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم . مردك هم كه همينو ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن !! رشتيه از تخت بالايي سر وصدا رو ميشنوه ، با خودش ميگخ: بندة خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!!! منتظر جک های بعدی باشد.باتشکر شب بیداران الاف
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:1  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه 

- فارسه و لره با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته . خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي ميگذاره دنبال فارسه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر لره داد ميزده كه : بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه ! شيره شاكي ميشه، سريع ت ر ميگذاره دنيال تركه .... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه : بكشش...بكشش!! باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه ! شيره ديگه پاك شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال فارسه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود ميدويده، داد ميزنه ...بابا بكشش ! بكشش!! لره دوباره نشونه ميگره، ...بنگ! اينبار كير اقا شيره كنده ميشه! فارسه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:1  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه 

- ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون !) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن كه چيكارش كنند . نظر فارسه رو ميپرسن، ميگه : سر يك ميله رو داغ كنيد، خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو كونش !! ملت كف ميكنن، ميپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! فارسه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:1  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه 

- بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي! ببم جان براش افاف هم گذاشتي؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:0  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه 

- يارو ازون تيمسار كسخلاي تير بوده، يك روز كله سحر مياد پادگان به اولين نفري كه ميرسه، داد ميزنه : سرگرد! من ديشب زنمو كردم ! انجام وظيفه بود يا بيگاري؟ !! سرگرده جفت ميكنه، با خودش ميگه باز اين ميخواد يك چيزي از دهن ما بكشه بيرون بدبختمون كنه . خلاصه با تته پته ميگه : چهچه عرض كنم قربان . تيمساره شاكي ميشه، ميگه : خاك بر سر احمقت كنند ! ميره يكم جلوتر، يك گروهبانه رو ميبينه، باز همون سؤالو ميپرسه، گروهبانه بدبخت هم يكم من و من ميكنه، چيزي نميگه و فحشش رو ميخوره . تيمساره شاكيتر مي شه، ميره يكم جلوتر ميبينه يك سرباز صفر داره جارو ميكشه، ميره جلو ميگه : سرباز! من ديشب خانوم رو كردم . انجام وظيفه بوده يا بيگاري؟ ! سربازه خيلي مطمئن ميگه : انجام وظيفه بوده قربان ! تيمساره كف ميكنه، ميگه : واسه چي انجام وظيفه؟! تركه ميگه: آخه اگه بيگاري بود ميداديد ما بكنيم!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:0  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه  | 

رشتيه مياد خونه، ميبينه يك م ردك لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته ! خلاصه خيلي غيرتي ميشه، ميگه: مردك الندگ ! تو خونه من چه غلطي ميكني؟ ! مرده ميگه : والله آقا من داشتم با اين خانم همسايه بالايي حال ميكردم، كه يهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم . رشتيه دلش ميسوزه، ميگه : اشكال نداره، والله منم دل خوشي ازين طبقه بالايي ندارم . خلاصه كلي مرام ميگذاره و يك دست لباس و يك مقدار پول تاكسي ميده به مرده و با سلام وصلوات راهيش ميكنه . يكي دو هفته بعد، رشتيه داشته تو حياط خونش قدم ميزده، يهو دو دستي ميكوبه تو سرش، ميگه: اي بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما كه فقط يك طبقهست! .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 21:59  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه  | 

- تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در . خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزنه : اصغر اقا كليد بندازم؟ ! تركه ميگه : نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز! -.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 21:59  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه 

يه فارسه ميره كليسا به كشيش ميگه من ميخوام از مسلمان بودن دست بكشم بعد بشم مسيحي كشيش ميگه اين كه كاري نداره من برق هارو خاموش ميكنم هر چي گفتم تكرار كن همه رو بهش ميگه و تمام ميشه همين كه لامپ رو روشن ميكنه تركه ميگه: الهم صلي علي محمد وال محمد.... .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 21:59  توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه