|
|
|
|
|
- فارسه و لره با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته . خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي
ميگذاره دنبال فارسه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر
لره داد ميزده كه : بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو
ناكت ميكنه ! شيره شاكي ميشه، سريع ت ر ميگذاره دنيال تركه .... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه :
بكشش...بكشش!! باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه ! شيره ديگه پاك
شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال فارسه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود
ميدويده، داد ميزنه ...بابا بكشش ! بكشش!! لره دوباره نشونه ميگره، ...بنگ! اينبار كير اقا شيره
كنده ميشه! فارسه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:1 توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه
|
||