|
|
|
|
|
رشتيه با خانمش و يك بابا ي ديگه تو كوپة قطار بودن، شب ميخواستن بخوابن، رشتيه و زنش پايين ميخوابن،
جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه . خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه : آقا خجالت بكش ! تو كوپه
قطار عمومي اين كارا قباحت داره ! رشتيه، هول ميكنه، ميگه : والله ما كار بدي نميكرديم ! دوباره يك مدت
ميگذره، باز مرده ميگه : دِ آقا قباحت داره ! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين ميكنيد؟ ! باز رشتيه
شرمنده ميگه : والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم . خلاصه يك مدت ميگذره و يك بند مرده غر
ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه . بالاخره رشتيه
شاكي ميشه، ميگه : اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم . مردك هم كه همينو ميخواسته، جنگي
مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن !! رشتيه از تخت بالايي سر وصدا رو ميشنوه ،
با خودش ميگخ: بندة خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!!!
منتظر جک های بعدی باشد.باتشکر شب بیداران الاف |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 22:1 توسط صا حب وبلاگ خودش میدونه
|
||